فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام
گاندي معمارِ استقلال هند و رهبر ملي مردم اين کشور، براي آزادي هندوستان ازسلطه انگليس ، هسته مرکزي قوي يک تشکيلات سياسي را پايه ريزي نمود و حزب کنگره را رهبري نمود و با تمرد از قوانين ، عدم تقبل پست هاي دولتي ، عدم همکاري با مأموران انگليسي و تحريم اجناس بريتانيايي ، يعني با اصل «مقاومت منفي » باسلطه انگليس مبارزه نمود و روح آزادي و بازگشت به هويت و سنت هاي اصيل هندي را احياء کرد. در آخرين بار که دولت انگليس در سال 1942 ميلادي او را بازداشت کرده گاندي هنگام توقيف ، فرياد «يا مرگ يا استقلال » را سر داد.

 

 


وقتي حر به امام حسين گفت : اگر جنگ کني کشته خواهي شد.

امام فرمود: مرا از مرگ مي ترساني ؟ که برادر اويسي ما گفته است : من حتماً مي روم و جوانمرد را از مرگ ، ننگ و عاري نيست . اگر عملش براي حق باشد... و با بذل جان خودبا مردمان و نيکوکار مواسات کند و از مردم مطرود و ملعون جدا شود... اين خواري براي توبس است که زنده بماني و مورد ظلم و تجاوز قرارگيري و نتواني از حق خود دفاع کني ،چقدر مرگ در راه وصول به عزت و احياي حق سبک و راحت است . مرگ در راه حق و عزت ، زندگاني جاويد است و زندگاني با ذلت ، حياتي جزء مرگ نيست ... . مرحبا و آفرين به کشته شدن در راه خدا و ليکن شما توانايي به نابودي مجد و عظمت مرا نداريد، پس دراين صورت مرا باکي از مرگ نيست «موت في عز خير من حياة في ذل »
گاندي در تفحص زندگاني امام حسين و علت جاودانگي و پايداري آن به يک مسأله مهم رسيده و همانا درسي از سرور آزادگان اخذ نموده و آن را براي استقلال هند به کار بسته است ، يعني او به پيروي از امام ، به مردم هند که طرفدار استقلال هند بودند اعلام نمود مرگ را به بازي و مسخره بگيريد و نترسيد.
«من براي مردم هند چيز تازه نياوردم ، فقط نتيجه اي را که از مطالب و تحقيقاتم درباره تاريخ زندگي قهرمان کربلا به دست آورده بودم ، ارمغان ملت هند کردم . اگر بخواهيم هند را نجات دهيم واجب است همان راهي را بپيماييم که حسين بن علي پيمود... .»

 

* جهان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 19 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

واشنگتن ـ ايرونيک


  اين مورخ آمريکايي ، معتقد است که امام حسين مسئول بود. او پيشوايي امت اسلام را به عهده داشت و امام جامعه خويش بود . از اين رو فشارها و ناراحتي ها را تحمل نمود تا دين اسلام را از چنگال بني اميه نجات دهد.

 

 


يزيد کسي بود که رغبت فراوان به خوش گذراني و شکار و شراب و زن و شعر داشت . حاصل حکومت او در مدت سه و نيم سال اين بود که در سال اول حسين بن علي (ع) را به قتل رساند، در سال دوم مدينه را سه روز تمام چپاول کرد و به دست يغما سپرد و در سال سوم کعبه را مورد تاخت و تاز قرار داد. واقعه جان گداز عاشورا چنان ناگوار و هولناک است که مورخاني نظير محمد بن علي بن طباطبا معروف به ابن طقطقي ، آن را مشهورترين مصيبت ها دانسته و از شدت غم و اندوه نتوانسته است در اين مورد بيشترحوادث را مورد بررسي قرار دهد.


«کشته شدن حسين سرگذشتي است که به علت ناگواري و هولناکي آن دوست ندارم سخن را درباره اش طولاني کنم ، زيرا در اسلام کاري زشت تر از آن به وقوع نپيوسته است . اگر چه کشته شدن اميرالمؤمنين (ع) مصيبت بسيار بزرگي به شمار مي آمد، ليکن سرگذشت حسين (ع) چندان کشتار فجيع و مثله و اسارت در بر داشت که از شنيدن آن بدن انسان به لرزه مي افتد... زيرا که از مشهورترين مصيبت ها است ... ».
ايرونيک روح اين قيام را جاودانه و فناناپذير و نمونه شجاعت دانسته و نوشته است ، «براي امام حسين ممکن بود که زندگاني خود را با تسليم شدن به اراده يزيد نجات بخشد، ليکن مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمي داد که او يزيد را به عنوان خليفه بشناسد. او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشار به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميه آماده ساخت در زير آفتاب سوزان خشک و در روي ريگ هاي تفتيده عربستان روح حسين فناناپذير برپاست . اي پهلوان و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من حسين .».

* جهان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 19 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

ادوارد براون مستشرق انگليسي


او در مورد مصيبت بزرگ کربلا مي گويد: «آيا قلبي پيدا مي شود که وقتي درباره کربلا سخني به گوش مي رسد، مالا مال حزن و اندوه نگردد؟ حتي غير مسلمانان هم نمي توانند پاکي روحي را که اين جنگ اسلامي در برداشت انکار کنند.»

 

 


روز کربلا در دل دوستداران علي و پيروان تشيع ، شعله تازه و فروزان تري برافروخت و ريخته شدن خون نواده پيغمبر با وحشيانه ترين نوع و هزاران شکنجه و عذاب ، خشم و نفرت زايد الوصفي درميان پيروان امام پديد آورد که در مصيبت کربلا دل ها سخت به درد آمد و از همان وقت اين روح شهادت و فداکاري و حقير شمردن مرگ به فعاليت شيعيان قدرت دائم التزايدي بخشيد... .

اين زمين پر بلا را نام ، دشت کربلاست                    اي دل بي درد، آه آسمان سوزت کجاست
اين فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثر                          گر زدود آه ما عالم سيه گردد رواست

«محتشم کاشاني »


توماس کارلايل مورخ انگليسي
کارليل (کارلايل ) درمورد ايمان استوار و اعتقاد راسخ قهرمان کربلا مي گويد:
«بهترين درسي که از تراژدي کربلا مي گيريم اين است که حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشته اند آن ها با عمل خود روشن کردند که تقوي و برتري عددي در جايي که حق با باطل روبرو مي گردد اهميتي ندارد پيروزي حسين با وجود اقليتي که داشت باعث حيرت و شگفتي من است ».

مغلوب شد به ظاهر و غالب به خصم گشت              بايد زيان و سود در آخر حساب کرد

شريفي

 

* جهان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 19 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

جستيس شاعر انگليسي به بي ادبي سپاه ستم پيشه يزيد اشاره مي کند و منظره غم انگيز آن را چنين مي نويسد:
« آن ها دهان مبارک امام را با شلاق هاي خود نواختند. اي دهاني که من بارها مهبط ملائکه و هنگام طفوليت فروهشته بر لب پيامبر ديده ام ، اي بدني که زير پاي ستوران خوار شدي . اين همان بدن پاکي است که بينندگان را مسحور مي کرد. خوني که از رگ هاي مبارکت ريخته و خشک شده ، معجوني آسماني است که تا کنون هيچ سم اسبي با چنين رنگ الهي رنگ نشده است . اي زمين برهنه و باير کربلا که در روي تو نه علفي است و نه چمني ، براي ابد آهنگ حزن و آه بر تو پوشيده باد چون که در سرزمين تو بدن پاره مقدس پسر فاطمه (ع) افتاده است که روح خويش را به خدا تقديم نمود.»

 

  

 


اي قوم در اين عزا بگرييد                بر کشته کربلا بگرييد
دل خسته ماتم حسينيد               اي خسته دلان هلا بگرييد
تا روح که متصل به جسم است      از تن نشود جدا بگرييد
بر جور و جفاي آن جماعت              يک دم ز سر صفا بگرييد
«سيف فرغاني »

 

* جهان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 19 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

جرج جرداق ، در مورد يزيد و سرداران او چنين مي نويسد:
«يزيد وارث همه بدي هاي اسلاف خود بود و از آن ها نيز فزون داشت از هر نوع شرارت و فساد و اعمال شيطاني که ديگر مردمان بدکار و بي آبرو دارند يزيد بهره گرفته بود، آن اندازه که يزيد شيفته لذت و شهوت بود ديگران نبودند گويند در اسب دواني خواست بر بوزينه (ميمون ) سبقت جويد، از اسب افتاد و مرد. اگر به قول يزيد، پدرش معاويه لشکري از عسل زهرآميز داشت . يزيد لشکر زهر ناب داشت در عصر او تعصب جاهليت اموي کامل شد... کسي از اخلاق انساني بي بهره تر از يزيد نبود. همان که فاجعه کربلا را برپا کرد. هيچ کس در خلق انساني کامل تر از حسين بن علي (ع) نبود که در آن واقعه شهيد شد. در يزيد همه صفات زشت و ننگين و رياست طلبي و سودجويي و جلادان خون ريز و بي اراده وجود داشت .

 

 

 

در آن طرف ؛ يعني فرزندان علي (ع) همه صفات عالي و ستوده انساني خلق کريم و شجاعت و آزادگي و شهادت به کمال و تمام بود. حسين (ع) در شب آخر عمر به اصحاب اندکش گفت : از من جدا شويد و جان خود را حفظ کنيد. اما اصحابش راضي نشدند مگر جان در راه او بدهند... مسلم بن عوسجه گفت : چگونه تو را رها کنم که حق تو را اداء نکرده ايم . با نيزه و شمشير و سنگ با دشمن تو مي جنگيم که وقتي او جان به جان آفرين تسليم مي نمود حبيب بن مظاهر گفت : اي مسلم در پي تو خواهم آمد که حر بن يزيد رياحي چون زشتي اعمال يزيد و ياران او را با فضائل پسنديده حسين و جان نثاري اصحاب او را ديد، دلش بيدار شد و از مناصب دنيا گذشت . ياران حسين شهادت در راه او را غايت شرف و مجد مي دانستند.
آسان ترين کار براي عبيدالله بن زياد مثله کردن وکشتن بي سبب بود. شمر بن ذي الجوشن چون وحشي ترين حيوان ها بود و اسب ها بر جنازه شهيدان تازاند و بر کودکان خردسال ستم ها کردند و بدن شان قطعه قطعه کردند. چون امام مشتي آب از فرات برداشت حصين بن نمير تيري به دهان حضرت زد. و قهقهه زد. عمربن سعد به دليل پست و مقام ، لشگريان را گواه گرفت که او نخستين تير را به جانب اولاد علي رها کرده است . مسلم بن عقبه اهل مدينه را ذبح نمود و سه روز شهر مدينه را بر لشکرش مباح ساخت ... »

مأموران يزيد مي گفتند در اين کشتار سهم ما چقدر است اما ياران حسين مي گفتند: اگر 70 (هفتاد) بار کشته شويم با تو هستيم .

 

* جهان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 19 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

کورت فريشلر آلماني در مورد امام حسين ، کتاب «امام حسين و ايرانيان » را نوشته است . فريشلر در اين کتاب اسناد و مدارک را دقيقاًثبت نکرده است و به حضور نماينده امام در ايران «شهر ري » و آشنايي کم و بيش امام حسين به زبان فارسي و علاقه متقابل امام و ايرانيان ، و حرکت امام حسين از مکه به کربلا و فعاليت مسلم بن عقيل در کوفه و حادثه کربلا و اوضاع ايران و تأثير خون حسين و نفرين زينب (س) در سقوط اموي اشاره نموده است .
کورت فريشلر طرفداري کارگر ايراني در کوفه به نام عباس بذائي (اردبيلي ) از مسلم بن عقيل و کشته شدن او توسط سربازان محمد ابن اشعث را ذکر نموده فريشلر در مورد جنگ تن به تن در روز عاشورا مي گويد: «در عاشورا جنگ تن به تن از بامداد تا ظهر ادامه داشت و تو گويي قضا و قدر تعمد داشت که آن روز، جنگ به آن شکل ادامه پيدا کند... که تا آخرين لحظه ناظر صحنه هاي از خود گذشتگي سربازان حسين و خود او بشوند و حتي اندکي از آن فاجعه ها از نظرشان محو نگردد».
در مورد علاقه ايرانيان و حمايت آن ها از امام حسين ، فريشلر به نقل از ابو علي سيمجور ذکر مي کند که عده اي از ايرانيان کوفه به سوي قادسيه رفتند و به کربلا رسيدند... و خود را به امام حسين رساندند. حسين گفت : پس بدانيد که من و کساني که نسبت به من وفا دارند فردا به قتل خواهيم رسيد و شما از راهي که آمده ايد برگرديد تا کشته نشويد... ايراني ها گفتند: کشته شدن در راه تو براي ما سعادت است ... که بين (20 تا 30) نفر مرد ايراني در کربلا ماندند و فقط اسم (برويج = پرويز) معلوم است .

 

 


همچنان که ذکر شد در اين کتاب اسناد و مآخذ دقيقاًدرج نشده است و مورخان نيز در اين مورد (شرکت ايرانيان در کربلا) سخني ذکر نکرده اند که فريشلر در اين مورد مي گويد: «مورخان نام ايراني ها را تعمداًذکر نکرده اند؛ زيرا خلفاي عباسي با آن که به کمک ايراني ها سر کار آمدند با ايراني ها عداوت داشتند خلفاي اموي نيز خونخوارترين افراد را مأمور اداره ايرانيان مي نمودند و نمي توان ترديد داشت که يکي از علل علاقه مندي ايرانيان به علي و فرزندانش ناشي از کينه بني اميه به ايرانيان بود و علي (ع) و فرزندانش بر عکس بني اميه به ايرانيان علاقه داشتند... مورخان به خاطر بيم از بني اميه اسم ايرانيان را که از حسين حمايت کردند از قلم انداختند».


در اين کتاب به شرکت (20 تا 30) ايراني در کربلا و شهادت آن ها به نعمان بن ابي عبدالله و قاضي سعد الدين ابوالقاسم عبدالعزيز معروف به ابن براج استناد نموده است .
فريشلر معتقد است که کاروان حسين در کربلا حداکثر 200 نفر بوده و حال آن که حداکثر سپاه پياده و سوار عليه امام سي هزار نفر بودند.
حماسه حسيني با توجه به مقايسه دو سپاه يکي از حماسه هاي رزمي بزرگ جهان است : «کشته شدن حسين و يارانش قطع نظر از هر نوع نظريه ايدئولوژي از لحاظ شجاعتي که از آن مرد (بزرگ ) و يارانش به ظهور رسيد، يکي از حماسه هاي رزمي بزرگ جهان است آدمي وقتي نوشته مورخان را در خصوص روحيه حسين (ع) مي خواند،حيرت مي کند که آن مرد داراي چه ايمان و اراده اي بود که آن موقع از مشاهده سر شکافته و خونين پسرش (علي اکبر) ... گريه نکرد و نناليد و گفت خدايا اين قرباني را در راه دين برحق خود، اسلام بپذير.
به نظر مي رسد که فريشلر به جاي علي اصغر، علي اکبر را نوشته است .
چرا که پس از اصابت تير حرمله بن کاهل اسدي به علي اصغر (ع) امام حسين (ع) خون او را به آسمان پاشيد که حتي قطره اي از آن خون به زمين نيفتاد.
از نظر کورت فريشلر، نطق زينب در کوفه هم در مردم تأثير نمود و هم روحيه نستوه و خلل ناپذير او را نشان داد و هم جوابي دندان شکن در جمع به عبيدالله زياد داد.
«نطق زينب در مردم خيلي اثر نمود... اولين بار بود که يک زن در کوفه ، با صداي بلند براي مردم نطق مي کرد... از روزي که شهر کوفه از صدر اسلام بنا شد تا آن روز اتفاق نيفتاده بود... زني که حرف مي زد يک اسير بود و نطق کردن يک مرد اسير يک پديده خارق العاده جلوه مي نمود تا چه رسد به اينکه يک زن اسير نطق نمايد که ... ما عظمت خود را از دست نداده ايم ما از خانواده رسالت هستيم و مباهات مي کنيم که مردان ما در راه حق کشته شده اند و ما اسيران رنج را جهت پيروي از حق تحمل مي نماييم ... برادرم با جدش رسول الله در بهشت است ... ولي آن ها که برادرم را کشتند در اين دنيا ملعون مي شوند... در دنياي ديگر در قعر جهنم اند... »
به نوشته فريشلر، علي بن حسين (ع) (امام زين العابدين ) در دمشق بستر بيماري بود پزشکي ايراني ـ که از پزشکان جندي شاپور به نام بختيشوع بود امام را معالجه کرد و تجويز دارو نمود.
و امام حسين در کربلا کمک ملائکه را نپذيرفت .

جبرئيل آمد که اي سلطان عشق                يکه تاز عرصه ميدان عشق
دارم از حق بر تو اي فرخ امام                      هم سلام و هم تحيت هم پيام

که امام حسين (ع) جواب داد:

جبرئيلا رفتنت زينجا نکوست                       پرده کم شو در ميان ما و دوست
قصه کوته شمر ذي الجوشن رسيد              گفتگو را آتش خرمن رسيد...

«عمان ساماني »

* جهان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 19 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

جرج زيدان در مورد امام حسين کتاب فاجعه کربلا را تأليف نموده است . زيدان دراين کتاب با مراجعه به کتب معتبر و موثق ، مختصري از تاريخ صدر اسلام و حوادث عاشورا را تا ورود اسيران کربلا به شام آورده است که دراين جا به حضور اسيران در برابر يزيد اشاره مي گردد:

 

 


«... منظره سر بريده حسين (ع) همه را متأثر و محزون ساخت ... وقتي چشمان يزيد بر سر بريده افتاد سر تا پا بلرزيد و دانست چه عمل بزرگ و فجيعي را مرتکب شده است ... »
عجيب است که يزيد به حضرت زينب (س) گفت : پدر و برادرت (علي و حسين ) ازدين خارج شدند.

زينب گفت : تو و پدر و جدت به دين خدا و دين پدر و برادر و جدم داخل شديد.
مضمون نامه عبيدالله بن زياد به عمربن سعد که شمر فرستاد، چنين است :
«من ترا به طرف حسين نفرستادم که با او به ملايمت و خوشي رفتار کني و به او امان دهي ... اگر تسليم شدند پيش من بفرست وگرنه با آن ها بجنگ و همگي را به قتل برسان ، زيرا مستحق کشته شدن مي باشند... اسب ها را از روي نعش آن ها بگذرانند اگر اوامر ما را اجرا کني پاداشي خوبي به تو خواهم داد و گرنه از کار کناره گيري کن ، شمر بن ذي الجوشن فرماندهي کل را به عهده خواهد گرفت ... »

سرني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود                      کربلا در کربلا مي ماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ ، ز سيل انقلاب                      پشت کوه فتنه ها مي ماند، اگر زينب نبود

 

* جهان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ شنبه 19 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

تأثیری که حادثه کربلا و قیام حسین بن علی (علیهماالسلام) بر اندیشه مردم جهان، حتی غیر مسلمانان داشته، بسیار است. عظمت قیام و اوج فداکاری و ویژگیهای دیگر امام و یارانش سبب شده که اظهار نظرهای بسیاری درباره این نهضت و حماسه آفرینان عاشورا داشته باشند. نقل سخنان همه آن کسان کتاب قطوری می‌شود. به ویژه که برخی از نویسندگان غیرمسلمان مستقلا کتابهایی درباره این حادثه نوشته‌اند.

در اینجا تنها تعدادی اندک از این نظرها (از مسلمان غیرمسلمان) آورده می‌شود:[۱]

ـ مهاتماگاندی (رهبر استقلال هند): من زندگی امام حسین، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده‌ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از امام حسین پیروی کند.

ـ محمد علی جناح (قائد اعظم پاکستان): هیچ نمونه‌ای از شجاعت، بهتر از آنکه امام حسین از لحاظ فداکاری و تهور نشان داد در عالم پیدا نمی‌شود. به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربان کرد پیروی نماید.

ـ چارلزدیکنز (نویسنده معروف انگلیسی): اگر منظور امام حسین جنگ در راه خواسته‌های دنیایی بود، من نمی‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می‌نماید که او فقط به خاطر اسلام، فداکاری خویش را انجام داد.

ـ توماس کارلایل (فیلسوف و مورخ انگیسی): بهترین درسی که از تراژدی کربلا می‌گیریم، این است که حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل رو برو می‌شود اهمیت ندارد و پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت، باعث شگفتی من است.

ـ ادوارد براون (مستشرق معروف انگلیسی): آیا قلبی پیدا می‌شود که وقتی درباره کربلا سخن می‌شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی‌توانند پاکی روحی را که در این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت انکار کنند.

ـ فردر جمس: درس امام حسین و هر قهرمان شهید دیگری این است که در دنیا اصول ابدی عدالت و ترحم و محبت وجود دارد که تغییر ناپذیرند و همچنین می‌رساند که هرگاه کسی برای این صفات مقاومت کند و در راه آن پافشاری نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند.

ـ ل.م.بوید: در طی قرون، افراد بشر همیشه جرأت و پردلی و عظمت روح، بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته‌اند و در همین هاست که آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمی‌شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین. و من مسرورم که با کسانی که این فداکاری عظیم را از جان و دل ثنا می‌گویند شرکت کرده‌ام، هر چند که ۱۳۰۰ سال از تاریخ آن گذشته است.

ـ واشنگتن ایروینگ (مورخ مشهور آمریکایی): برای امام حسین (علیه‌السلام) ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن به یزید نجات بخشد، لیکن مسؤولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمی‌داد که او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگهای تفتیده عربستان، روح حسین فنا ناپذیر است. ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و ای شهسوار من، ای حسین!

ـ توماس ماساریک: گرچه کشیشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسیح مردم را متأثر می‌سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین (علیه‌السلام) یافت می‌شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین (علیه‌السلام) مانند پر کاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.

ـ موریس دوکبری: در مجالس عزاداری حسین گفته می‌شود که حسین، برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیربار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت. پس بیایید ما هم شیوه او را سرمشق قرار داده، از زیردست استعمارگران خلاصی یابیم و مرگ با عزت را بر زندگی ذلت ترجیح دهیم.

ـ ماربین آلمانی (خاورشناس): حسین (علیه‌السلام) با قربانی کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیت خود، به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بنای ستم هرچه ظاهرا عظیم و استوار باشد، در برابر حق و حقیقت چون پر کاهی بر باد خواهد رفت.

ـ بنت الشاطی: زینب، خواهر حسین بن علی (علیهماالسلام) لذت پیروزی را در کام ابن زیاد و بنی امیه خراب کرد و در جام پیروزی آنان قطرات زهر ریخت، در همه حوادث سیاسی پس از عاشورا، همچون قیام مختار و عبدالله بن زبیر و سقوط دولت امویان و برپایی حکومت عباسیان و ریشه دواندن مذهب تشیع، زینب قهرمان کربلا نقش برانگیزنده داشت.

ـ لیاقت علی خان (نخست وزیر پاکستان): این روز محرم: برای مسلمانان سراسر جهان معنی بزرگ دارد. در این روز، یکی از حزن آورترین و تراژدیک ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد، شهادت حضرت امام حسین (علیه‌السلام) در عین حزن، نشانه فتح نهایی روح واقعی اسلامی بود، زیرا تسلیم کامل به اراده الهی به شمار می‌رفت. این درس به ما می‌آموزد که مشکلات و خطرها هرچه باشد، نبایستی ما پروا کنیم و از راه حق و عدالت منحرف شویم.

ـ جرج جرداق (دانشمند و ادیب مسیحی): وقتی یزید، مردم را تشویق به قتل حسین و مأمور به خونریزی می‌کرد، آنها می‌گفتند: «چه مبلغ می‌دهی»؟ اما انصار حسین به او گفتند: ما با تو هستیم. اگر هفتاد بار کشته شویم، باز می‌خواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.

ـ احمد محمود صبحی: اگر چه حسین بن علی (علیهماالسلام) در میدان نظامی یا سیاسی شکست خورد، اما تاریخ، هرگز شکستی را سراغ ندارد که مثل خون حسین (علیه‌السلام) به نفع شکست خوردگان تمام شده باشد. خون حسین، انقلاب پسر زبیر و خروج مختار و نهضتهای دیگر را در پی داشت، تا آنجا که حکومت اموی ساقط شد و ندای خونخواهی حسین، فریادی شد که آن تختها و حکومتها را به لرزه در آورد.

ـ آنطون بارا (مسیحی): اگر حسین از آن ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی بر می‌افراشتیم و در هر روستایی برای او منبری بر پا می‌نمودیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت فرا می‌خواندیم.

ـ گیبون (مورخ انگلیسی): با آنکه مدتی از واقعه کربلا گذشته و ما با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، مع ذلک مشقات و مشکلاتی که حضرت حسین (علیه‌السلام) تحمل نموده، احساساست سنگین دل ترین خواننده را بر می‌انگیزد، چندانکه یک نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می‌یابد.

ـ نیکلسون (خاورشناس معروف): بنی امیه، سرکش و مستبد بودند، قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند... و چون تاریخ را بررسی کنیم، گوید: دین بر ضد فرمانفرمایی تشریفاتی قیام کرد و حکومت دینی در مقابل امپراتوری ایستادگی نمود. بنابراین، تاریخ از روی انصاف حکم می‌کند که خون حسین (علیه‌السلام) به گردن بنی امیه است.

ـ سرپرسی سایکس (خاورشناس انگلیسی): حقیقتا آن شجاعت و دلاوری که این عده قلیل از خود بروز دادند، به درجه‌ای بوده است که در تمام این قرون متمادی هر کسی آن را شنید، بی اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این یک مشت مردم دلیر غیرتمند، نامی بلند غیر قابل زوال برای خود تا ابد باقی گذاشتند.

ـ تاملاس توندون (هندو، رئیس کنگره ملی هندوستان): این فداکاریهای عالی از قبیل شهادت امام حسین (علیه‌السلام)، سطح فکر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطره آن شایسته است همیشه باقی بماند و یادآوری شود.

ـ محمد زغلول پاشا (در مصر، در تکیه ایرانیان): حسین (علیه‌السلام) در این کار، به واجب دینی و سیاسی خود قیام کرده و اینگونه مجالس عزاداری، روح شهامت را در مردم پرورش می‌دهد و مایه قوت اراده آنها در راه حق و حقیقت می‌گردد.

ـ عبدالرحمان شرقاوی (نویسنده مصری): حسین (علیه‌السلام)، شهید راه دین و آزادگی است. نه تنها شیعه باید به نام حسین ببالد، بلکه تمام آزاد مردان دنیا باید به این نام شریف افتخار کنند.

ـ طه حسین (دانشمند و ادیب مصری): حسین (علیه‌السلام)، برای به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد، در آتش شوق می‌سوخت. او زبان را درباره معاویه و عمالش آزاد کرد، تا به حدی که معاویه تهدیدش نمود. اما حسین، حزب خود را وادار کرد که در طرفداری حق سختگیر باشند.

ـ عبدالحمید جوده السحار (نویسنده مصری): حسین (علیه‌السلام) نمی‌توانست با یزید بیعت کند و به حکومت او تن بدهد، زیرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحه می‌گذاشت و ارکان ظلم و طغیان را محکم می‌کرد و بر فرمانروایی باطل تمکین می‌نمود. امام حسین به این کارها راضی نمی‌شد، گرچه اهل و عیالش به اسارت افتند و خود و یارانش کشته شوند.

ـ علامه طنطاوی (دانشمند و فیلسوف مصری): (داستان حسینی) عشق آزادگان را به فداکاری در راه خدا بر می‌انگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزوها به شمار می‌آورد، چندانکه بر شتاب به قربانگاه، بر یکدیگر پیشی جویند.

ـ العبیدی (مفتی موصل): فاجعه کربلا در تاریخ بشر نادره‌ای است، همچنان که مسببین آن نیز نادره‌اند... حسین بن علی (علیهماالسلام) سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پیامبر اکرم وظیفه خویش دید و از اقدام به آن تسامحی نورزید. هستی خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا کرد و بدین سبب نزد پروردگار، «سرور شهیدان» محسوب شد و در تاریخ ایام، «پیشوای اصلاح طلبان» به شمار رفت. آری، به آنچه خواسته بود و بلکه برتر از آن، کامیاب گردید.

--------------------------------------------------------------------------------

[۱] - نقل از کتاب «درسی که حسین به انسانها آموخت»، شهید هاشمی نژاد، ص ۴۴۷.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

عاشورا صحیفه‌ای است که عالمان شیعه و سنی همواره ازچشم‌اندازهای متفاوتی بدان نظر کرده و این قیام را مورد توجه و بررسی قرار داده‌اند. نه تنها عالمان شیعه و سنی، بلکه عالمان سایر ادیان نیز عاشورا را موضوع تحقیق خود قرار داده و به بررسی و بازخوانی آن پرداخته‌اند. 
* ابن خلدون (متوفی، ‪۸۰۸ه.ق) یکی از علمایی است که به طور مبسوط و از زوایای مختلف واقعه عاشورا و انگیزه امام حسین(علیه السّلام) از این قیام را مورد توجه قرار داده است. او در مقدمه می‌نویسد: "نمی‌توان گفت یزید هم در کشتن امام حسین (رض) اجتهاد کرد پس بی‌تقصیر است، چون صحابه‌ای که با امام حسین در قیام شرکت نکرده بودند، هرگز اجازه قتل حضرت را نداده بودند و این یزید بود که با امام جنگید. این عمل یزید، یکی از اعمالی است که فسق بر او تاکید کرده و تایید می‌کند و حسین در این واقعه شهید و در نزد خدا ماجور است و عمل او بر حق و از روی اجتهاد است" .ابن خلدون، امام حسین(علیه السّلام) را از جمله صحابی مجتهدی می‌داند که شایستگی فوق‌العاده‌ای برای رهبری قیام علیه یزید دارا بوده است. او در این زمینه می‌نویسد: اما درباره شایستگی حسین(علیه السّلام) همچنانکه حسین (علیه السّلام) گمان کرد درست بود بلکه بیش از آن هم شایستگی داشت. بدین ترتیب ابن خلدون بیان امام حسین(علیه السّلام) مبنی بر شایستگی رهبری قیام علیه یزید را تایید کرده بلکه بیش از آنچه امام(علیه السّلام) فرموده بود برای او شایستگی قایل می‌شود و اما شرایط برای اقدام به قیام را مناسب ندانسته‌اند. ابن‌خلدون معتقد است که هر کس، در هر زمانی، شرایط رهبری قیامی را داشته باشد و زمینه قیام نیز فراهم باشد، بر چنین شخصی اقدام به قیام جایز است. او درباره عاشورا بر این اصل اعتقاد دارد که امام حسین(علیه السّلام) چون شرایط رهبری را در خود جمع می‌دید و از طرفی شاهد وضع آشفته وناهنجار و تحمل ناپذیر عصر خود و جنایات و فسق و فجور یزید بود، لذا دست به قیام زد و همین یک دلیل برای تحلیل عاشورا کافی به نظر می‌رسد. ابن خلدون در این‌باره می‌نویسد: اما درباره حسین(علیه السّلام) و اختلافی که روی داد، باید گفت چون فسق و تبه‌کاری یزید در نزد همه مردم عصر او آشکار شد پیروان و شیعیان خاندان پیامبر در کوفه هیاتی نزد حسین(علیه السّلام) فرستادند که به سوی ایشان برود تا به فرمان وی برخیزند.
حسین(علیه السّلام) دید قیام علیه یزید تکلیفی واجب است، زیرا او متجاهر به فسق است و به ویژه این امر بر کسانی که قادر بر انجام دادن آن هستند لازم است و گمان کرد خود او، سبب شایستگی و داشتن شوکت و نیرومندی خانوادگی بر این امر تواناست. ابن خلدون سه عامل را از شرایط رهبری قیام می‌داند و امام حسین(علیه السّلام) را جایز آن شرایط می‌داند این ویژگی‌ها عبارتند از: شایستگی فردی که قطعا امام آن را دارا بود و نیرومندی خانوادگی که هیچ شکی در آن نبود، اما ویژگی سوم شوکت است، که ابن خلدون با دیده تردید به آن می‌نگرد. ابن خلدون با وجود آنکه به فسق آشکار یزید اعتراف می‌کند، هرگز به قیام علیه وی فتوی نمی‌دهد و امام حسین(علیه السّلام) را به سبب اقدام به قیام دچار اشتباه دانسته، حرکت حضرت را بی‌نتیجه و شکست خورده قلمداد می‌کند از این جهت می توان گفت که نظریه او دارای ناسازگاری درونی بوده، از تناقض درونی رنج می‌برد.
  "عباس محمود عقاد" (۱۹۶۴-۱۸۸۹)شاعر، ناقد، پژوهشگر، نویسنده و روزنامه‌نگار مصری نیز نظرات خود را درباره واقعه عاشورا اینگونه بیان کرده و معتقد است که از شخصی مثل حسین (علیه السّلام) بعید بود که با یزید بیعت کند زیرا اساسا حسین(علیه السّلام) حقیقت‌جو است و یزید عین باطل است. عقاد در زمینه علل عدم بیعت می‌نویسد: بسی جای شگفتی است که از کسی همچون حسین بن علی (رض) بخواهند که با کسی مانند یزید بیعت کند و او را به عنوان پیشوای مسلمانان بپذیرد و به مسلمانان بگوید که یزید سزاوارترین و محق‌ترین و تواناترین کس برای امر خلافت است. حسین (رض) نمی‌توانست به هیچ یک از خصلت‌های یزید دل خوش دارد، از این جهت تایید حکومت یزید پا گذاشتن روی عقاید و افکار خود اوست.
به علاوه امام حسین(علیه السّلام) به چند دلیل هرگز نمی‌توانست با یزید همکاری یا بیعت کند. اول اینکه بیعت با یزید پشت پا زدن به عقاید امیر مومنان و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و نادیده گرفتن کوشش‌های آنان است، دوم اینکه بیعت با یزید به معنای تایید دشنام‌های یزید بر علی(علیه السّلام) و خاندانش است و سوم آنکه به علت حسن وفا و صدق باطنی که از او سراغ داریم هرگز راه بازگشتی در پیش نداشت. اگربا یزید بیعت می‌کرد، دیگر تا پایان عمر به او وفادار می‌ماند، چنانچه وقتی برادرش امام حسن (علیه السّلام) به عهدی که با معاویه کرده بود وفادار ماند. به ویژه آنگاه که از کاستی‌های بسیار یزید آگاه بود، کاستی‌هایی که حتی بهانه جویان را نیز به هر عهدشکنی و سر به شورش برداشتن کافی بود.
ازنظر عقاد،حسین(علیه السّلام) می‌دانست که مردم دین را بازیچه دنیایشان کرده بودند از این نظر با قیام خود در صدد مبارزه با چنین وضعی بر آمده بود. از این جهت از دیدگاه عقاد، قیام حسین(علیه السّلام) هم قیام علیه حاکمیت بنی امیه بود و هم علیه فرهنگ حاکم بر آن عصر، به این دلیل است که امام در صدد بر می‌آید تا هم حکومت جائر را سرنگون کند و هم فرهنگ مبتنی بر اسلام را حاکم گرداند. عقاد بر این باور است که حسین(علیه السّلام) با آگاهی و علم کامل حرکتش را آغاز کرد به این لحاظ درصدد برآمد تا جلو هرگونه بهانه تراشی را بگیرد تا امر برای مردم مشتبه نشود. او در ادامه با تاکید بر این که حسین (علیه السّلام) دلیل کافی برای قیام داشت، می‌نویسد: حسین(رض) که عزم خویش را برای مبارزه با یزید جزم کرده بود،باید قوی‌ترین دلیل را در دست می‌داشت و بر ضد دشمنان خویش باید استوارترین حجت را مهیا می‌ساخت تا با چنین دلایل و برهان‌های استواری اگر شکست می‌خورد و تلاشش به نتیجه نمی‌رسید نشانه درستی قصد و تصمیم آن حضرت باشد، آنگاه اگر پیروز می‌شد، با این پشتوانه در استوارترین جایگاه قرار می‌گرفت و اگر شکست می‌خورد باز با عنایت به آنچه گفته شد، دشمنانش بیشتر از هر زمانی مورد خشم قرار می‌گرفتند.
عباس محمود عقاد درتحلیل عاشورا به مساله قومیت و نوع تربیت دو خانواده بنی امیه و بنی هاشم تاکید می‌ورزد و بر اساس آن به قضاوت و داوری عاشورا می‌نشیند. اگر سخن عقاد را ناشی از موقعیت زمانی و مکانی در ارتباط با مساله تربیت، حمل نکنیم، حداقل می‌توان گفت که او ریشه‌های قیام عاشورا را در مقایسه تربیتی این دو خانواده می‌جوید و بر آن اعتقاد است که همین نوع تربیت و پرورش فردی افراد این دو خانواده باعث رویارویی تاریخی آنان با یکدیگر شده است و چاره‌ای جز وقوع حادثه عاشورا نبوده است. از نظر عقاد، امام حسین(علیه السّلام) و یزید نمونه کاملی از دو خانواده بودند با این اختلاف که حسین(علیه السّلام) واجد فضایل هاشمی بود ولی یزید حتی فاقد صفات مادی خوب اموی‌ها بود و همین عامل در واقع منجر به مبارزه دایمی بین این دو خانواده که در واقع مصادیق بارز حق و باطل در طول تاریخ بودند، شد. به اعتقاد عقاد این مبارزه از زمان ولادت عبد مناف و عبد الشمس پدید آمد و به تدریج در هر عرصه‌ای که امکان بروز می‌یافت، عینیت پیدا می‌کرد تا این که به عصر یزید رسید. در آن زمان، یزید از همان ابتدای کار، بنا را بر دشنام به علی(علیه السّلام) گذاشت و اگر حسین(علیه السّلام) بیعت می‌کرد ناچار بود وفا کند و این خود امضای این سنت سیئه بود و نسل به نسل مورد قبول واقع می‌شد. او همچنین معتقد است که حسین(علیه السّلام) دارای انگیزه‌ای کاملا الهی و معنوی برای نجات دین بود که نتایج مورد نظر نهضتش نیز به زودی به دست آمد به اینگونه که یزید، پس از چهار سال در کمال ذلت مرد، عاملان فاجعه عاشورا به سزای اعمالشان رسیدند و سلسله بنی امیه نیز در مدت اندکی سقوط کرد. عقاد اعتقاد دارد که مبارزه میان بنی‌امیه و بنی هاشم همچنان ادامه یافت تا به محل افتراقی رسید که هیچ گونه توصیفی در پیوند میان آن دو وجود نداشت و این مبارزه هیچ وقت قطع نشده و نسل به نسل ادامه یافته است. به هرحال عباس محمود عقاد، حرکت امام حسین(علیه السّلام) را یک قیام اصلاحی غیرقابل اجتناب در مورد حکومت اسلامی دانسته و حرکت فرزند پیغمبر را تا سرحد اعجاب تقدیس کرده است. عباس محمود عقاد ضمن تمجید از قیام عاشورا در کتاب خود"ابوالشهدا حسین بن علی" به‌بررسی قیام امام حسین(رض) ازدو زاویه، یعنی هم از نظر انگیزه‌ها و هم از نظر نتایج می‌پردازد و در هر دو مورد حکم او مثبت است.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

اشاره:
سرزمین «کربلا» براى ما شیعیان به عنوان قتلگاه و مزار سالار شهیدان حسین‏بن على، علیهماالسلام، شناخته شده است. اما این سرزمین پیشینه تاریخى طولانى دارد و از دیرباز سرزمینى مقدس و مورد توجه بوده‏است.
در روایتهایى که از معصومین، علیهم‏السلام، به ما رسیده نیز این سرزمین جایگاه و اهمیت‏خاصى دارد و از آن با احترام خاصى یاد شده‏است.
از جمله در روایتى که امیرمؤمنان، علیه‏السلام، از پیامبر اکرم، صلى‏الله‏علیه‏وآله، نقل مى‏کند، آمده است:
یقبر ابنى بارض یقال لها کربلاء هى البقعه التى کانت فیها قبه الاسلام التى نجاالله علیها المؤمنین الذین آمنوا مع نوح فى الطوفان. (۱)
فرزندم در سرزمینى که به آن «کربلا» گفته مى‏شود، به خاک سپرده مى‏شود. آنجا سرزمینى است که گنبد اسلام در آن قرار دارد. همانجا که خداوند مؤمنانى را که به نوح ایمان آورده بودند در طوفان نجات دارد.
در روایت دیگرى نیز که از امام صادق، علیه‏السلام، نقل شده ایشان خطاب به «ابى یعفور» مى‏فرماید:
و یحک اما تعلم ان الله اتخد کربلا حرما آمنا مبارکا قبل ان یتخذ مکه حرما. (۲) واى بر تو! آیا نمى‏دانى که خداوند «کربلا» را حرم امن قرار داد، پیش از آنکه مکه را حرم قرار دهد؟!
در مقاله حاضر نویسنده پس از اشاره به روایتهاى یاد شده، تلاش کرده است که با ریشه‏یابى لغت «کربلا» و یافتن معادلهاى آن در زبانهاى شرق باستان جایگاه تاریخى این سرزمین را نشان دهد.
روایتهاى یاد شده اشاره به این دارند که «کربلا» سرزمینى است که در آن گنبد اسلام قرار دارد. همان سرزمینى که خداوند به هنگام طوفان، کسانى را که به نوح ایمان آورده بودند نجات داد.
چنانکه معروف است، «کربلا» از پیش از دوران اسلامى نام منطقه‏اى در غرب رود فرات بوده که نامهاى تاریخى دیگرى چون «طف‏»، «عمورا» و ... نیز داشته است.
مؤلف «معجم البلدان‏» مى‏گوید:
«کربلا» از واژه «کربله‏» به معنى «سستى پاها» گرفته شده است. گفته مى‏شود: «جاء یمشى مکربلا»; یعنى آمد در حالى که به سستى راه مى‏رفت.
بر این اساس مى‏توان گفت که زمین آن منطقه سست‏بوده و از اینرو «کربلا» نامیده شده است. همچنین در لغت گفته مى‏شود «کربلت الحنطه‏»; یعنى گندم را پاک و خالص کردم.
بنابراین مى‏توان گفت که چون این سرزمین خالى از سنگریزه و درختان انبوه بوده، به آن «کربلا» گفته‏اند. (۳) به نظر من براى ریشه و منشا واژه کربلا سه احتمال وجود دارد:
احتمال اول:
ترکیبى از «کرب - ایلا» باشد
واژه «کرب‏» تلفظ دیگر واژه «قرب‏» در عربى است که به معنى نزدیکى و نزدیک شدن به معبود است. (۴) این واژه در زبانهاى عبرى و سریانى همانند عربى با «قاف‏»نوشته مى‏شود اما در زبانهاى اکدى و بابلى با «کاف‏» نوشته مى‏شود. (۵) در زبان عربى، سبئى کهن و عبرى، «قربان‏» به معناى چیزى که به خداوند، عزوجل، نزدیک مى‏شود (۶) و همچنین قربانى است که در راه خدا داده مى‏شود. و از همین باب است «عید قربان‏» که همان «عید اضحى‏» است.
و در زبان سریانى شرقى «قربانا» به معنى قربانى مقدس است. (۸) در زبان سبئى کهن «مکرب‏» به معنى معبد، کنیسه یهودیان، عبادتگاه و صومعه آمده که مشتق از «کرب‏» است. (۹) در نقشه «بطلمیوس‏» (۱۰) ،شهر مکه با نام «مکورابا» آمده که همان لفظ «مکوربه‏» یا «مکربه‏» است، که در زبان عربى به صورت «مقربه‏» (اسم مکان از قرب) مى‏آید و به معنى «محلى که به معبود نزدیک مى‏شوند» یا «خانه نزدیک شدن‏» یا «معبد» یا «مسجد» یا «محل عبادت‏» است. (۱۱) لفظ «ایل‏» در زبان عبرى به معنى «پروردگار آفریننده‏» است که «ایلوها» هم تلفظ مى‏شود. (۱۲) و در زبان اکدى و بابلى «ایلو»، (ILU) به معنى «خداوند» و «پروردگار» است (۱۳) که برابر با واژه «آن‏»، (AN) در زبان سومرى است. (۱۴) بر این اساس مى‏توان گفت: «کربلا» به معنى «نزدیکى به پروردگار» و «نزدیکى جستن به پروردگار» مى‏باشد و شهر کربلا نیز به معنى «شهر نزدیکى به پروردگار» و «شهر خانه خدا» است. (۱۵) این مفهوم هماهنگى کاملى با این روایت منقول از امام صادق، علیه‏السلام، دارد که مى‏فرماید:
خداوند پیش از آنکه مکه را حرم امن قرار دهد کربلا را حرم امن کرده است. (۱۶)
احتمال دوم:
ترکیبى از «کار - بلات‏» باشد
لفظ «کار»، (Kar) واژه‏اى است که در برابر یکى از علائم خط میخى گذاشته شده در زبان اکدى مترادف با واژه «ایطیرو»، ( eteru) (۱۷) و «اطیرو»، (etteru) و «ایطیرتو»، (ettertu) به معنى «نجات دادن‏» است.
واژه «بلات‏»، (balat) مشابه واژه اکدى «بالیتو»، (balittu) است، که مؤنث کلمه «بالتو»، (baltu) و «بالاتو»، (balatu) و به معنى «زندگى‏» و «در امان بودن‏» مى‏باشد.
براساس این احتمال مى‏توان گفت واژه «کربلات‏» به معنى «نجات زندگى‏» است، و در خط میخى به صورت، (din) و یا، (ti) نوشته مى‏شود. (۱۸) مانند واژه اورشلیم که مرکب از «اور» به عنوان یک واژه سومرى و «شالیم‏» به عنوان یک واژه اکدى مى‏باشد.
بنابراین شهر کربلا به معنى شهر نجات زندگى است که این مفهوم با این روایت منقول از پیامبر مطابقت کامل دارد که مى‏فرماید:
کربلا سرزمینى است که خداوند در آن انسانهاى مؤمنى را که به نوح ایمان آوردند نجات داد.
احتمال سوم:
ترکیبى از «کور - بلات‏» باشد
«کور» که واژه‏اى است‏براى علامت میخى، (Kur) ،به معنى «معبد و پرستشگاه‏»، «خانه بزرگ عبادت‏»، «شهر» و یا «تپه‏» مى‏باشد. (۱۹) بر این اساس «کوربلات‏» به معنى «شهر امن‏» یا «معبد امن‏» یا «خانه صلح‏» است. این مفهوم نیز با دو روایت‏یادشده مطابقت دارد.
نگاهى به واقعیت احتمالهاى سه‏گانه
بعید نیست که این مفاهیم احتمالى سه‏گانه در مراحل مختلف تاریخى با واژه «کربلا» ارتباط داشته باشند، چه آنکه این منطقه در طول تاریخ توصیفهاى متعددى داشته است.
اگر «کرب - ایل‏» بگوییم از آن جهت‏خواهد بود که خانه‏اى براى عبادت خداوند و نزدیکى به او بوده است.
اگر «کر - بلات‏» بگوییم از آن جهت است که این مکان همان جایى است که در آن زندگى بشریت از طوفان نجات داده شد.
و اگر «کور - بلات‏» گفته شود، بدان جهت است که این منطقه معبد امن است و توصیف خانه‏هاى خدا به شمار مى‏رود و چنانچه در کلام حضرت ابراهیم آمده‏است:
و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلدا آمنا و ارزق اهله من الثمرات. (۲۰)
کوه کشتى نوح در بابل است
یا، (Di) عوض کنیم واژه «کردین‏» و «کردى‏» به دست‏خواهیم آورد.
واژه «کردى‏»، نزدیک به واژه «قردى‏» است که مؤلف «معجم‏البلدان‏» ذکر کرده‏است. او مى‏گوید:
«قردى‏» روستایى در نزدیک «کوه جودى‏» در منطقه جزیره [در بین‏النهرین] و در نزدیکى «قریه ثمانین‏» است که در آن کشتى نوح پهلو گرفت. (۲۱) گفتنى است که آنچه «حموى‏» در اینجا در مورد محل «قردى‏» اظهار داشته، به پیروى از برخى منقولات اهل کتاب است.
در تورات آرامى معروف به «ترجوم اونقیلوس‏» (۲۲) و همچنین تورات سریانى معروف به «بشیطا» (۲۳) ،واژه «قردو» همچنین به عنوان معادل و مترادف نام «آرارات‏» ذکر شده‏است. لفظ «آرارات‏» در تورات عبرى (۲۴) به کوهى اطلاق شده که کشتى نوح بر آن مستقر شد.
مفسران یهودى و مسیحى پیشین و جدید تورات معتقدند که کوه «آرارات‏» یا «قردو» در شمال آشور واقع است که اکنون در جنوب ترکیه مى‏باشد.
آرارات (آرارت): در مورد واژه «آرارات‏» گفته شده که اصل آن از زبان اکدى و واژه «اورارتو» گرفته شده اما در مورد این واژه بیش از این تحقیق نشده است. از نظر ما این واژه از دو قسمت تشکیل شده‏است:
۱ - «اور» به معنى «شهر»; چنانچه در مورد «اورشلیم‏» گفته مى‏شود.به معنى شهر صلح و چنانچه در مورد «اربیل‏» گفته مى‏شود که مرکب از «ار» و «بیل‏» است که در اصل «اور» و «بعل‏» بوده‏اند و به معناى «شهر پروردگار» است.
۲ - «ارتو» یا «آرات‏» یا «آراد» یا «آردو» یا «اریدو». این لفظ در کتیبه‏هاى میخى به معانى مختلفى آمده، از جمله یکى از نامهاى رود فرات است (۲۵) و نیز از اسامى قدیمى شهر بابل به شمار مى‏رود. (۲۶) بنابراین، معنى لغوى واژه اکدى «اورارتو» که ریشه اصلى واژه آرارات در تورات عبرى مى‏باشد «شهر بابل‏» است و معنى عبارت کوههاى «آرارات‏» در تورات عبرى و عبارت کوههاى «قردو» در تورات آرامى و سریانى همان «کوههاى شهر بابل‏» است.
طارات (کوههاى صخره‏اى): از جمله دلایل دیگر اینکه «قردو» از نامهاى شهر بابل در دورانهاى گذشته بوده است. (۲۷) منظور از کوههاى شهر بابل، سلسله ارتفاعات صخره‏اى پراکنده در غرب رود فرات کوفه است. در این موضوع هیچیک از شهرشناسان پیشین، جغرافى‏دانان جدید و همچنین اهالى نجف و کربلا که با جغرافیاى منطقه آشنایى دارند، تردید ندارند. این کوههاى صخره‏اى پراکنده که در آن تپه‏هایى با ارتفاع ۶۵ متر از سطح دریا یافت مى‏شود. از نجف شروع شده تا شمال غربى ادامه یافته و به کربلا ختم مى‏شود. این ارتفاعات به «طارات‏» یا «طار» معروف هستند.
یکى از گروههاى باستانشناسى ژاپنى در یکى از این «طارات‏» که به «طار ام جمال‏» مشهور است و در شمال شرقى نجف و جنوب غربى کربلا واقع شده است، عملیات حفارى انجام داد و عکسهایى را نیز از آن منتشر کرد.
واژه «طار» یا «طارات‏» قرابت‏بسیار زیادى با لفظ اکدى «اطیرو»، (eteru) ، «اطیرو»، (etteru) و «ایطیرتو»، (ettertu) به معنى «نجات‏» دارد.
امام صادق، علیه‏السلام، با خبر دادن از این کوه مى‏فرماید:
«نجف، کوه بزرگى بود که فرزند نوح [علیه‏السلام] نیز با اشاره به آن مى‏گوید: «به کوهى پناه خواهم برد که مرا از آب در امان بدارد» پس خداوند عزوجل به آن کوه وحى کرد: «اى کوه! آیا او از من به تو پناه مى‏برد؟» آنگاه این کوه در جهت‏شام قطعه قطعه شد... (۲۸)
طف: مؤید دیگر ما نام دیگرى است که در کتیبه‏هاى میخى براى شهر بابل ذکر شده و متخصصان کتیبه‏هاى باستانى آن را با صدایى معادل حرف، در زبان انگلیسى خوانده‏اند و در برخى پژوهشها آمده که تلفظ صحیح این علامت‏حرف «عین‏» است. معادل این علامت در زبان اکدى واژه، (situ) به معنى مشرق و سرزمینهاى شرقى است. اگر در این علامت میخى دقت کنیم متوجه مى‏شویم که از دو علامت تشکیل شده‏است:
۱ . علامتى که، (tap) خوانده مى‏شود و در زبان اکدى معادل «اضعفوا»، (esepu) یا «اضعف‏»، (asapu) و به معناى «فراوان و دو چندان‏» است و معادل آن در زبان عبرى واژه «کیفل‏»است.
به معناى آب است. این دو علامت‏بر روى هم «طافا»، ( tapa) خوانده مى‏شود که واژه‏اى است نزدیک به کلمه «طف‏»، یکى از مشهورترین نامهاى شهر کربلا.
واژه «طافا» نزدیک به واژه اکدى «طیفو»، (tepu) به معناى غرق شدن و فرو رفتن است. به علاوه معناى حرفى دو واژه یاد شده به صورت جداگانه «آب فراوان‏» و مضاعف است.
در زبان عربى طوفان، به معناى غرق شدن و جارى شدن است و در زبان عبرى «طوف‏» به معناى «طاف‏» است. و در زبان آرامى «طفا» به معناى «طاف‏» و غرق شدن است‏بر این اساس مى‏توان گفت که شهر «طف‏» به معناى «شهر طوفان‏» است.
عمورا: دلیل دیگر براى نتیجه‏گیرى ما اینکه براى کربلا نام تاریخى دیگرى به نام «عمورا» ذکر کرده‏اند که شباهت‏بسیارى با واژه سومرى «امارو» یا «عمارو»، (A.MA.RU) به معنى طوفان ویرانگر دارد. پس شهر عمورا به معنى شهر طوفان نیز هست و اگر آن را «تاپا»، (tapa) بخوانیم، واژه‏اى بسیار نزدیک به نام کشتى‏اى خواهد بود که در تورات عبرى از آن یاد شده; یعنى «تیبا». این واژه عبرى نیست و علامه جزینوس در کتابش «معجم الفاظ التوراه‏» احتمال داده که این واژه مصرى باشد که به زبان هیروگلیفى به معناى «صندوق‏» است.
گفتنى است که در زبان عربى «تابوت‏» به معناى صندوق است. همچنین در زبان عربى «الطوف‏» به معناى مشکهایى است که آنها را باد مى‏کنند و به یکدیگر مى‏بندند و براى حمل آذوقه و... از آن استفاده مى‏کنند. همچنین به معناى چوبهایى که به هم بسته شده و براى سوارى در دریا از آن استفاده مى‏شود نیز هست.
ابومنصور مى‏گوید: «طوفى که براى عبور در رودخانه‏هاى بزرگ از آن استفاده مى‏شود به این صورت ساخته مى‏شود که نى‏ها و چوبها را بر روى هم مى‏گذارند، آنها را با بند محکم به هم مى‏بندند تا از هم جدا نشوند. سپس از آن براى سوارى و عبور از رودخانه استفاده مى‏کنند. گاه شترى را هم به وسیله این «طوف‏» حمل مى‏کنند. این وسیله «عامه‏» نیز نامیده مى‏شود.
شایان ذکر است که در زبان هیروگلیفى «طیف‏»، (tep) به معناى صندوق و «طیفت‏»، (tepee) به معناى کشتى یا مرکب بزرگ است. (۲۹) بر این اساس روشن مى‏شود که شهر «طف‏» به معناى شهر کشتى یا همان «شهر کشتى نوح‏» است; زیرا در تورات، نام «تیبا» فقط براى کشتى نوح ذکر شده است.
«جادو» نام رود فرات میانى است. (۳۰) و گواه صدق این روایت از امام صادق، علیه‏السلام، مى‏باشد که فرمود:
جودى در آیه «استوت على الجودى‏» همان رود فرات کوفه است.
____________________________________________________________
×. متن عربى این مقاله در نشریه «القرآن و علم‏الآثار»، ش ۱، ربیع‏الاول ۱۴۲۰، به‏چاپ رسیده است.
۱. بحارالانوار، ج‏۱۰۱، ص‏۱۰۹، ح‏۱۵; کامل الزیارات، ص‏۴۵۲.
۲. همان، ص‏۳۳، ح‏۵۵. این رویداد پس از طوفان نوح و نسخ قبله آدم واقع شده است.
۳. معجم البلدان، واژه «کربلا».
۴. ر.ک: لسان العرب، ماده «کرب‏» و «قرب‏».
۵. ر.ک: المعجم الآشورى. جلد مربوط به حرف، (k) ،واژه، .(karabu)
۶. ر.ک: لسان العرب ماده «قرب‏»; المعجم‏العبرى الحدیث، ربحى کمال; المعجم السبئى ماده «ق رب‏».
۷. المعجم السریانى ماده «قرب‏».
۸. المعجم السریانى الشرقى، واژه «قوربانا».
۹. المعجم السبئى ماده «ک ر ب‏». اسم فاعل از این ماده به معناى «رئیس‏» و اسم مفعول آن به معناى «معبد» و یا «مسجد» مى‏آید.
۱۰. Geography of claudius ptolemythanslated by Eduard Luther Stevenson- New York - Public Library ۱۹۳۲.۱۱
۱۱. دکتر جواد على مى‏گوید: «واژه «مکربه Macoraba »واژه‏اى است عربى که در آن تغییراتى صورت گرفته تا با زبان یونانى تناسب پیدا کند. اصل آن «مکربه‏» به معنى «مقربه‏» از [مصدر] «تقریب‏» (نزدیک ساختن) است. در خلال بحثمان در زمینه کومت‏سباى باستانى دیدیم که فرمانروایان آنها «کهنه‏»; یعنى مردان دین بودند ... و یکى از آنها لقب خود را «مکرب‏» معادل «مقرب‏» در لهجه ما، قرار داد. او نزدیکترین مردم به خدایان و نزدیک کننده‏آنان به خدایانشان بود. او از این رو که به اسم خدایان سخن مى‏گفت مقدس بود. واژه «مکربه‏» نیز به همین معنا آمده است; زیرا او به خدایان نزدیک بود و مردم را به خدایان نزدیک مى‏کرد ... پس این واژه علم براى «مکه‏» نیست. بلکه صفت آن است‏» . تاریخ العرب فى الاسلام، ص‏۳۷-۳۸، چاپ بغداد، ۱۹۶۱م.
۱۲. المعجم العبرى.
۱۳. المعجم الآشورى، ج‏۷، واژه، .(ILU)
۱۴. معجم دایمل، ج‏۳.
۱۵. استاد «سلمان‏هادى الطعمه‏» در کتاب خود «تراث کربلا»، ص‏۲۲ به نقل از «عبدالرزاق الحسینى‏» در دو کتابش «موجز تاریخ البلدان العراقیه‏»، ص‏۶۱-۶۲ و «العراق قدیما و حدیثا» مى‏نویسد: گروهى از مورخان معتقدند که واژه «کربلا» مرکب از دو کلمه آشورى «کرب‏» و «ایلا» است که به معناى «حرم خدا» است. عده‏اى دیگر را عقیده براین است که واژه «کربلا» از ریشه فارسى است که از دو واژه «کار» و «بالا» به معناى «عمل برتر» یا «عمل آسمانى‏» تشکیل شده است. در کتاب «موسوعه العتبات المقدسه‏»، بخش کربلا (ص ۹-۱۰)، استاد جعفر خلیلى به نقل از هبه الدین شهرستانى درکتاب خود «نهضه الحسین، علیه‏السلام‏» (ص ۶۶) مى‏گوید: «کربلا از دو واژه «کوربابل‏» به معنى مجموعه‏اى از روستاهاى بابل گرفته شده است‏».
در کتاب «لغه العرب‏» (ج‏۵، ص‏۱۷۸) از پدر انستاس کرملى نقل شده که «آنچه به یاد داریم این است که در برخى کتابهاى محققان خوانده‏ایم که «کربلا» ماخوذ از «کرب و ال‏» به معناى «حرم خدا» و یا محل مقدس خداست‏». من در کتاب [ASSYRIAN (نامهاى شخصى آشورى) تالیف KNUTL.TALLQUIST که به زبان انگلیسى منتشر شده، نام شهرى به نام «قربان آشورى‏»، (Kur-ban-a-sur) یا «قربان عشتار»، (Kurban-Istar) دیدم. همچنین در کتاب STATE ARCHNES OF ASSYRIAN] (ج‏۱، ص‏۳۷، نامه ۳۶، سطر ۵) آمده است که: شهرى به نام «کوربائیل‏»، ( Kurbail) در آشور واقع شده است.
در «معجم العلامات الاشوریه‏» ذیل علامت‏شماره ۳۶۶ شهرى به نام Uru ] »ذکر شده که «کرب - آنو» نیز خوانده مى‏شود.
۱۶. «کرب - ایل‏» نامهاى مترادف دیگرى از قبیل «باب - ایل‏»، «بابل‏» و «قادش‏» نیز دارد که در مباحث آینده بتفصیل به آنها اشاره خواهیم کرد.
۱۷. ر.ک:، (ASSYRIAN Dic) ،واژه eteru
۱۸. ر.ک: همان، واژه balatu
۱۹. معجم العلامات الاشوریه، علامت‏شماره ۳۶۶.
۲۰. سوره بقره (۲)، آیه ۱۲۶.
۲۱. معجم‏البلدان، ج‏۴، ص‏۳۲۲.
۲۲. تورات آرامى، سفر تکوین، اصحاح ۸، فقره ۴.
۲۳. تورات سریانى، سفر تکوین، اصحاح ۸، فقره ۴.
۲۴. تورات عربى، سفر تکوین، اصحاح ۸، فقره ۴.
۲۵. ر.ک: معجم العلامات الآشوریه، علامت‏شماره ۵۷۹; در آنجا آمده که «اراد»، (A-RAD) نامى براى فرات است.
۲۶. ر.ک: همان، علامت‏شماره ۸۷; در آنجا آمده که «اریدو»، (Eridu) نامى براى شهر بابل است.
۲۷. تفصیل بیشتر این بحث در مباحث آینده خواهد آمد.
۲۸. علل الشرایع، ج‏۱، ص‏۳۱.
۲۹. ر.ک: المعجم الهیروگلیفى.
۳۰. در این معجم آمده که «جادو»، (Gadu) درمیان «اورانتو»، (Urantu) [«پورانتو»، (Purantu) نیز خوانده مى‏شود] و رود «اراختو»، (Arahtu) واقع شده است. و هر دوى آنها در بابل واقع شده‏اند. در نتیجه «جادو» نیز در بابل واقع شده است.، ( همچنین ر.ک: معجم العلامات المسماریه، العلامه ۳۸۱ و Repertoire Geographiqu des texescunifarmes vol.I-II





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

شمس‏ الله صفرلکی

نهضت امام حسین(ع)از نادرترین رخدادهایى است که تفکر انسانها را به خود معطوف داشتـه است و در تـاریخ اسلام ارزش والایى دارد. شهادت حسین بن على(ع)حیات تازه اى بـه اسلام بـخشیده، خونها را بـه جـوشش آورد و تـنها را از رخوت خارج ساخت. امام حسین(ع)بـا حرکت قهرمانانه خـود روح مردم مسـلمان را زنده و احـسـاس ذلت و زبـونى و اسارت را ـ که از اواخر حـکومت عثـمان بـر روح جـامعه اسلامى حکمفرما شده بود،ـ تضعیف کرد.
آنچه امت اسلامى از زمان وقوع این حادثه عظیم تا امروز بـر آن متفق است، این است که انقلاب کربلا هیبت و ابـهت اسلام راـ که بـه علت حـاکمیت فرمانروایان ضعیف النفس و تـحـقیر ارزشها و مقدسات دینى رو به افول گذارده بود،ـ احـیا کرد. حـرکت امام حـسین(ع)، حرکتى است مستمر براى همه نسلها و همه عصرها است.
این انقلاب تـنها انقلابـى است که اگر کلیه صحـنه هایش چـنان که بـوده، تـصویر شود، هیچ کس نمى تـواند از بـروز احساسها و عواطف فطرىاش جلوگیرى کند؛ زیرا این فاجـعـه بـه قول شـافعـى دنیا را لرزانده و نزدیک است قله کوهها را آب کند.
حادثه کربـلا در میان اهل تسنن موجى ایجاد کرد که زبـان و قلم دانشمندان آنان گاه ناخواستـه و زمانى بـا شجـاعت بـه تـوصیف و تجزیه و تحلیل آن پـرداخته است. شوکانى در کتاب ((نیل الاوطار)) در رد بعضى از سخنوران دربـارى مى گوید: بـه تحقیق عده اى از اهل علم افراط ورزیده، چنان حکم کردند که:
((حسین(ع)نوه پیامبر ـ که خداوند از او راضى باشد.ـ نافرمانى یک آدم دائم الخمر را کرده و حرمت شریعت یزید بن معاویه را هتک کرده است.)) خداوند لعنتـشان کند، چه سخنان عجیبـى که از شنیدن آنها مو بر بدن انسان راست مى گردد.
تفتازانى در کتاب ((شرح العقاید)) مى نویسد:
حـقیقت این است که رضایت یزید بـه قتـل حـسین(ع)و شاد شدن او بدان خبر و اهانت کردنش به اهل بیت پیامبـر(ص)از اخبـارى است که در معنى متواتر است؛ هر چند تـفاصیل آن متـواتـر نیست. دربـاره مقام یزید بلکه درباره ایمان او ـ که لعنت خدا بـر او و یارانش باد.ـ توافقى نداریم.
جاحظ مى گوید: منکراتى که یزید انجام داد، یعنى قتـل حسین(ع) و به اسـارت گرفتـن زن و فرزند او و تـرسـاندن اهل مدینه و منهدم ساختن کعبه، همه اینها بر فسق و قساوت و کینه و نفاق و خروج از ایمان او دلالت مى کند.
بنابراین، یزید فاسق و ملعون است و کسى که از لعن او جلوگیرى کند، نیز ملعون است.
ابـن حجـر هیثـمى مکى در کتـاب ((الصواعق المحرقه)) مى نویسد:
پسرامام حنبل در مورد لعن یزید از وى پرسید. احمد در جواب گفت:
چـگونه لعنت نشود کسى که خداوند او را در قرآن لعن کرده است. آنجا که مى فرماید:
((فصل عسیتم ان تولیتم اءن تفسدوا فى الارض و تـقطعوا ارحامکم اولئک الذین لعنهم الله)) و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچـه یزید انجام داد، بالاتر است؟!
عبدالرزاق مقرم در کتاب ((مقتـل الحسین)) مى گوید: بـه تـحقیق گروهى از علما از جـمله قاضـى ابـویعلى و حـافظ ابـن الجـوزى و تـفتـازانى و سـیوطى در مورد کفر یزید نظر قطعـى داده اند و بـا صداقت تمام لعن او را جایز شمرده اند.
مولف کتـاب ((شذرات الذهب)) مى نویسد: در مورد لعن یزید، احمد بن حنبل دو قول دارد که در یکى تلویح و در دیگرى تصریح بـه لعن او مى کند. مالک و ابوحنیفه نیز هر کدام هم تـلویحا و هم تـصریحا یزید را لعنت کرده اند؛ و بـه راستـى چـرا این گونه نبـاشد و حال آنکه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.
شیخ محمد عبـده مى گوید: هنگامى که در دنیا حکومت عادلى وجـود دارد که هدف آن اقـامه شـرع و حـدود الهى اسـت و در بـرابـر آن حکومتى ستـمگر است که مى خواهد حکومت عدل را تـعطیل کند، بـر هر فرد مسلمانى کمک کردن حکومت عدل واجـب است؛ و از همین بـاب است انقلاب امام حسین که در بـرابـر حکومت یزید ـ که خدا او را خوار کند.ـ ایستاد.
از سبط بن جوزى در مورد لعن یزید پرسیده شد. او در جواب گفت:
احمد حنبـل لعن او را تجویز کرده است، ما نیز بـه خاطر جنایاتى که دربـاره پـسر دختر رسول خدا مرتکب شد، او را دوست نداریم؛ و اگر کسى بـه این حد راضى نمى شود، ما هم مى گوییم اصل، لعنت کردن یزید است.
حادثه کربلا چنان در قلوب نفوذ کرد که بـسیارى از بـزرگان اهل تسـنن آن را در قالب شعر مطرح سـاخـتـه، اندوه خـویش را ابـراز کردند. امام شافعى که در دوستى اهل بـیت زبـانزد است.ـ دربـاره نهضت کربلا چنین سروده است:
قتــیل بلا جـرم کـان قمیـصه
صبیغ بماء الارجوان خصیب
نصلى على المختار من آل هاشم
و نوذى بنیه ان ذاک عجیب
لئن کان ذنبى حب آل محمد(ص)
فذلک ذنب لست عنه اتوب
هم شفعائى یوم حشرى و موقفى
و بغضهم للشافعى ذنوب
حسین(ع) کشته اى بى گناه است که پیراهن او به خونش رنگین شده و عجب از مـا مـردم آن اسـت کـه از یک طرف بـه آل پـیامـبـر درود مى فرستـیم و از سوى دیگر فرزندانش را بـه قتـل مى رسانیم و اذیت مى کنیم!
اگر گناه من دوستى اهل بیت پـیامبـر است، پـس من هیچ گاه از آن توبه نمى کنم.
اهل بـیت پـیامبـر(علیهم السلام)در روز محشر شفیعان من هستند و اگر نسبـت بـه آنان دشمنى داشتـه بـاشم، گناهى نابـخشودنى است.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

دكتر ژوزف مورخ معروف فرانسوی در كتاب " اسلام و اسلامیان" می نویسد: بعد از رحلت بنیان گذار اسلام یعنی محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله اختلاف كلمه و عقیده در تابعین و جانشینان وی پیدا شد. دسته ای به خلافت دامادش علی بن ابی طالب قائل و دسته دیگری خلافت پدرزن او ابوبكر را قبول نمودند، دسته اول را شیعه و دسته دوم را سنی نامیدند. وقتی حضرت علی علیه السلام به خلافت رسید و عایشه زوجه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و دختر ابوبكر بر مخالفت او برخاست و معاویه برادرزن دیگر محمد صلی الله علیه و آله در شام پرچم پادشاهی را برافراشت. در این موقع سه دستگی به وجود آمد و جنگ های شدیدی برپا شد و عده زیادی مقتول و مجروح گردیدند. زمانی كه زمامدار شام( معاویه) به قتل و غارت پیروان حضرت علی علیه السلام پرداخت و دستور داد كه نام حضرت علی علیه السلام را به زشتی یاد كنند در منابر و مساجد نسبت به علی  علیه السلام اهانت نمایند.

عداوت و دشمنی بین دو دسته شیعه و سنی بیش از پیش شد و شیعیان از زیربار اطاعت بزرگان سنت بیرون آمده و تنفر و انزجار خود را از آنها ابراز داشتند. ولی حكومت و اقتدار در دست تسنن بود. از بعد از زمان خلافت، شیعیان از ترس حكومت های جابر هیچ گونه ابراز عقیده ای نمی نمودند و این شیوه برقرار بود تا واقعه عاشورا كه در این روز به دستور حاكم شام( یزید بن معاویه) امام حسین علیه السلام و یارانش را در حوالی كوفه به قتل رسانیدند و این واقعه حائز اهمیت شایانی گردید و پیروان حضرت علی علیه السلام برآشفته و موقع را مغتنم شمرده مشغول پیكار شدند و جنگ ها نموده و خون ها ریخته شد و عزاداری برپا گردید و كار به جائی رسید كه شیعیان، عزاداری نوه محمد (ص) یعنی امام حسین بن علی علیه السلام را جزو مذهب خود قرار دادند و از آن روز تاكنون به پیروی از بزرگان دین خود كه آنها را دوازده نفر از اولاد حضرت علی و حضرت فاطمه علیها السلام می دانند و گفتار و رفتار و كردار هر یك از آنها را در مرتبه گفتار و كردار خدا و رسول و تالی قرآن می شمارند، در عزاداری امام حسین علیه السلام شركت كرده و رفته رفته این عزاداری از اركان مذهب شیعه قرار گرفت. با ترقیات سریع السیری كه شیعیان در اندك مدتی كردند می توان گفت در دو قرن دیگر عدد آنها بر سایر فرق مسلمانان بیشتر خواهد شد و علت این امر به واسطه سوگواری امام حسین علیه السلام است.

امروز در هیچ نقطه ای از جهان نیست كه برای نمونه دو الی سه نفر شیعه یافت شوند و اقامه عزاداری ننمایند.

در بندر مارسیل، عربی را دیدم كه پیرو مذهب تشیع بود و گویا تبعیت بحرین را اختیار نموده بود. در مهمانخانه جنب اتاق من مسكن داشت در روز عاشورای امام حسین علیه السلام به تنهایی احوالات امام حسین را می خواند و گریه می كرد و سپس مقداری آش كه با شكر و برنج تهیه نموده بود بین فقرا تقسیم می نمود."

 

شیعیان عقیده دارند كه در روزهای عاشورا و تاسوعا بایستی فقرا را اطعام نمود از این جهت همه ساله از اموال خود به قدر استطاعت خویش به فقرا كمك می نمایند و بعضی اوقات این كمك ها از میلیون ها دلار هم می گذرد. دسته دیگری از شیعیان برای اقامه مجلس سوگواری وقفیاتی نموده اند كه ارزش آن بالغ بر میلیون ها دلار می گردد. باید اعتراف نمود كه شیعیان از بذل جان و مال خود در راه مذهب و سوگواری امام حسین علیه السلام دریغ ندارند.

 

امروز در هر نقطه از عالم مسلمانان شایسته ترین افرادی هستند كه به معرفت علم واقف شده و به خصوص فرقه شیعه بر سایر فرق اسلام مزیت و برتری دارند. (1)

 

1- قیام امام حسین و یارانش، ص 24، به نقل از ریدرز دایجست، چاپ نیویورك

* جهان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

اگر مورخین ما، حقیقت این روز را می دانستند و درك می كردند كه عاشورا چه روزی است این عزاداری را مجنونانه نمی پنداشتند، زیرا پیروان امام حسین به واسطه عزاداری امام حسین می دانستند كه پستی و زیردستی و استعمار واستثمار را نباید قبول كنند، زیرا شعار پیشرو و آقای آنها ندادن تن به زیربار ظلم و ستم بود.

 قدری تعمق و بررسی كنیم كه در مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام چه نكات دقیق حیات بخشی مطرح می شود! در مجالس عزاداری امام حسین گفته می شود، كه امام حسین علیه السلام برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیربار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت. پس بیایید ما هم شیوه او را سرمشق قرار داده از زیردستی استعمارگران( بیگانگان) خلاصی یابیم و مرگ باعزت را بر زندگی با ذلت  ترجیح دهیم زیرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگی با ذلت است. مسلم است ملتی كه از گهواره تا گور تعلیماتش چنین است دارای چه مقام و مرتبتی است، دارای هر گونه شرافت و افتخاری است، همه سرباز حقیقی عزت و شرافتند. علاوه بر منافع سیاسی كه ذكر شد و اثراتش طبیعی است. بزرگترین پاداش اخروی را مسلمانان در این عملیات( یعنی تعزیه داری امام حسین می دانند) آشنایان به تاریخ تصدیق خواهند نمود كه اصلاح اخلاق و تعلیمات بین المللی جز به وسیله مذهب ، امروزه و بلكه در قرن ها در ملل خاورمیانه غیرممكن است. جمعیت تسلیح اخلاقی به خوبی بدین نكته پی برده كه وطن خواهی و اتحاد و اتفاق را در سایه دین و مذهب و دیانت ملل خاور زمین به دست آورده اند. امروزه در ممالك متحده آمریكا مردم را به نام خدمت به وطن دعوت می كنند، ولی در آسیا می توان خدمات شایانی را به نام دین و مذهب حاصل نمود.

اگر مسلمانان مذهب را نادیده انگارند و به نام وطن خواهی بخواهند ترقیات سیاسی حاصل كنند، بجای نفع، زیان خواهند برد. زیرا اگر تعلیمات سربازی را با دین توأم سازند، سربازان تا خون در بدن دارند، حاضر نیستند حتی یك وجب از خاك مقدس وطن را تسلیم اجانب نمایند. امروز اگر استقلالی در مسلمانان مشاهده می شود، عامل اصلی آن پیروی از دستورات قرآن و اسلام است و خواهیم دید روزی را كه سلطنت های اسلامی در سایه همین نكته اساسی قوت گیرند و بدین وسیله مسلمانان عالم در سایه اتحاد و اتفاق واقعی مانند صدراسلام ممالك مشرق و مغرب عالم را مطیع اوامر خود سازند، امام حسین علیه السلام شبیه ترین روحانی به حضرت مسیح است، ولی مصائب او سخت تر و شدیدتر است.(1)

 

1- قیام امام حسین و یارانش، ص 21.

* جهان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

در طی قرون افراد بشر همیشه جرات و پردلی و عظمت روح و بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته اند و در همین هاست كه  آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمی شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین علیه السلام و من مسرورم كه با كسانی كه این

فداكارعظیيم را از جان و دل ثنا می گویند، همنوا بوده ام، هر چند كه 1300 سال از تاریخ آن گذشته است.(1)

 

1- مجله نور دانش، شماره 3.

* جهان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

برای امام حسین علیه السلام ممكن بود كه زندگی خود را با تسلیم شدن اراده یزید نجات بخشد، لیكن مسئولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمی داد كه او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشك و در روی ریگ های تفتیده عربستان روح امام حسین فناناپذیر است. ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و ای شهسوار من، ای امام حسین.(1)

 

1- مجله نور دانش، شماره 3.

* جهان و عاشورا





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:4)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.